جولای 20th, 2011 در 00:37
(عکاسی)
در فرهنگ معین عکس یعنی برگرداندن، وارونه کردن، تافتن، تابیدن، تصویری که از شیء یا شخص در آب و آیینه و جزء آن پیدا شود و بعد از همۀ اینها، عکس یعنی صورت شیء یا شخص یا منظره ای که با دستگاه عکاسی برداشته شود. نیز در علم منطق وقتی در قضیه ای که محمول و موضوعش متعین باشد، محمول را موضوع کنیم و موضوع را محمول، آنرا عکس خوانند. (محمول خبر جمله و در مقابل مبتدا یا موضوع جمله است.) که تعریف آخر به کرّات در زبان محاوره به کار میرود.
مقصود اصلی از «عکس» در اینجا همان «صورتی که با دستگاه عکاسی ثبت میشود» است که در اکثر زبانهای دنیا فتوگرافی خوانده میشود. فتو به معنی نور،گرافی به معنی ترسیم و بنابراین فتوگرافی به معنی «نقاشی با نور» است که اشارهای ست همیشگی به «نور»، مهمترین اصل عکاسی.
اختراع عکس یکی از مهم ترین نقاط عطف تعیین کننده در تاریخ، پس از اختراع خط بود. عملا تاریخ نظری به صورت پیکاری مقابل یک حافظۀ جمعیِ خرافه پرست، با اختراع خط آغاز شد و همگام با بسط و گسترش آن پایه های خود را محکم کرد. اما اختراع عکس پسا تاریخ را به صورت پیکاری در مقابل متن پرستی به وجود آورد. گسترش زبان تصویر مرهونِ دلالتِ واقعگرایانۀ عکاسی ست. ویژگی ای که عکاسی را از دیگر هنرهای تجسمی متمایز میکند.
به عبارت دیگر وجه تمایز عکاسی از تصویر سنتی این است که تصویر تکنولوژیک سطحی است که مشابه سدی در برابر زمان عمل میکند. شاید در تصویر سنتی هم گاهی این مضمون – یعنی به کارگیری اثر به مثابه سدی در برابر زمان – به صورت انتزاعی موضوعِ کار هنرمند قرار گرفته باشد، اما در عکس با انجماد لحظهای روبرو هستیم که میتوان به واقعیتِ آن استناد کرد. تفاوت بزرگ دیگرِ عکس و تصویر سنتی در این است که عکس قابلیت بازتولید به صورت تقریبا نامحدود را داراست. به علاوه این بازتولید میتواند در بازۀ گستردهای از ابعادِ چاپی همراه باشد. در این طیفِ کمّی از یک عکس کوچک در صفحات کتاب و مجلات گرفته تا عکسی روی یک بیلبورد تبلیغاتی هیچ یک از نقطه نظر تالیفی بر دیگری رجحان ندارد.
عکس یک بیان بصریِ دو بعدی در قالب عنصرِ فضاییِ «سطح»، از یک واقعیتِ غالبا (و نه لزوما) سه بعدی است. فرمی که عکس در قالب آن ارائه میشود را میتوان با در نظر گرفتن چگونگی استفاده از «عناصر صوری» بررسی کرد. بخشی از این عناصر چون نقطه، خط، شکل، نور، رنگ، بافت، فضا و حجم مولفه هایی هستند که مبادی به کارگیری آنها از هنرهای بصریِ سنتی به عکاسی ارث رسیده است. دامنۀ تونهای سیاه و سفید، کنتراست فیلم، کنتراست کاغد، قطع فیلم، نقطۀ دید، زاویۀ عدسی، عمق میدان، وضوح دانه ها، درجۀ وضوح و مسائلی از این دست از دیگر «عناصر صوری» عکاسی اند که غالبا زاییدۀ بخش فنیِ عکاسی هستند. از درهم تنیدگیِ خلاقانۀ این عناصر با یکدیگر مهمترین اصول پایهای یک بیان بصری شامل مقیاس، تناسب، وحدت، تکرار، ریتم، توازن، نیروهای هادی، تاکید، تبعیت اجزاء با یکدیگر و عناصری از این دست شکل میگیرند.
جان سارکوفسکی در کتاب «چشم عکاس» برای هر عکس پنج مولفه قائل شده است: خود شیء، جزئیات، قاب، زمان و دیدگاه مسلط. در هر عکس یک «شیء» اصلی وجود دارد که عکاسی با واقعیتِ آن سروکار دارد. هر عکس به هرحال شامل «جزئیاتی» ست که عکاسی را وابسته به امور مسلم خودشان میکنند. «قابی» که عکس در قالب آن عرضه شده حاصل یک گزینش است که توسط عکاس به عمل آمده و نه صرفا یک انگاشت. عکس محصول «زمان» است و یکسری قطعه زمان هایی جدا و ناپیوسته را توصیف میکند. و در نهایت اینکه هر عکس چشمانداز منحصر به فردی به جهان عرضه میکند که «دیدگاه مسط» عکس و عکاس نامیده میشود.
تعبیری از عکس وجود دارد که مطابق آن عکس میتواند همۀ آن چیزی باشد که در تصویر دیده نمی شود. به دنبال آن، یک تعریف خواندنی از یک دانشجوی گرافیک به نقل از وبلاگ عکاسی کیارنگ علایی خواهد آمد:
«جعبه کوچکی داشتم که بعد از فوت مادربزرگم آن را از خانه او برداشتم، بچه که بودم آن را از وسایل خنزر پنزری پر کرده بودم، میان آن همه وسایل یک عکس خانوادگی نیز وجود داشت که در آن خالهها، مادر، پدر، مادر بزرگ و… بودند. حالا هر وقت به این عکس نگاه میکنم گریهام میگیرد. اکثر آنها اکنون مردهاند. عکس یعنی همین!»
1,060 نظر
جولای 14th, 2011 در 22:48
(جامعه)
روزنامه نگاری طیف گسترده ای از مطالب چون خبرنویسی، مقاله نویسی، نقد نویسی و … را شامل می شود. مقصود این سخن صرفا بررسی بی طرفی در خبر نویسی ست که در دیگر حوزه ها به سختی بتوان تعریفی برای بی طرفی قائل شد.
به این منظور دو پرسش اساسی و راه گشا را می توان مطرح کرد: بی طرفی در روزنامه نگاری چیست؟ و روزنامه نگار چگونه باید عمل کند تا بی طرف باشد؟
«بی طرفی فعالیتی از سوی روزنامه نگار در انطباق با اخلاق روزنامه نگاری است». می خواهم روی کلمه فعالیت تاکید کنم و بگویم در واقع بی طرفی ایستا و ساکن نیست، و امری نیست که بتوان به آن رسید. مقصد و هدف نیست، بلکه چیزی همراه و در کنار دیگر فعالیتهای روزنامه نگار است و نه اینکه هدفِ روزنامه نگاری باشد. بنابراین اساسا نمی توان به بی طرفی رسید، چون چنین مقصدی وجود واقعی ندارد، بلکه تنها می توان برای انجام امور طریق خاصی را برگزید.
مسئله اینجاست که در این طریق نمی توان «مطلق انگار» بود. مثلا بگوییم «رعایت اصل تعادل این است که نظرات همۀ طرفها را پوشش دهیم». یک خبر پیرامون دو طرف را فرض کنید. اگر نظرات زیادی پیرامون سوژه از سوی دوطرف وجود داشته باشد و روزنامه نگار ناگزیر به برگزیدن تعداد محدودی از هر طرف شود، اینکه کدام نظرات را برگزیند و آنها را در چه قالبی ارائه دهد می تواند کفۀ تعادل را به سمت سلیقۀ روزنامه نگار سنگین کند. هرچند روزنامه نگار اصول استقرایی تعادل را رعایت کرده باشد باز از آنجا که مسئله کیفی ست ترازی برای سنجش تعادل وجود نخواهد داشت.
از طرفی هر روزنامه نگار صاحب ایدئولوژیِ خاص خود و به تبعِ آن ذائقه ای منحصر به فرد است. مخاطب یک فرد نیست و طیفی گسترده از سلایق گوناگون را شامل میشود، اما به هر حال می توان با استناد به میانگین سطح رضایتمندی آنها برآیندی برای آرایشان قائل شد و آن را به عنوان سلیقۀ جمعی در نظر گرفت. شاید عینی ترین مصداق بی طرفی یک خبر، همگراییِ کمی و کیفیِ خبر با برآیند انگاره های عام از «بی طرفی» باشد. به عبارت دیگر «بی طرفی» یک امر نسبی است و همواره حد وسط میان طرفین است. آنچه یک خبر را «بی طرفانه» جلوه می دهد، بازتاب آن در ذهن مخاطب خواهد بود. روزنامه نگار بی طرف آن است که با روشن بینی اجازه دهد بازخوردی که از سوی مخاطبانش دریافت می کند لحنِ قلمش را تراش داده و در عین حال به اصول اخلاقیِ خودش پایبند بماند.
554 نظر
نوامبر 14th, 2009 در 22:55
(جامعه)
از آنچه امروز در پیشانی سیاسی ایران میگذرد، تحت عناوین متفاوتی چون دیکتاتوری توتالیتر، استبداد دینی، ولایت مطلقه فقیه، نظام استبدادی، سلطانیسم و …نام میبرند. برخی از اینها حکومتهایی بودند که در گذشته جریان داشته اند یا حتی هنوز دارند و برخی دیگر تا به حال در هیچ کجای دنیا مصداق عینی نداشته اند و یا از آن عنوان برای اولین بار در وصفِ هیئتِ جمهوری اسلامی استفاده کرده اند. فارغ از برداشت علمی و یا مصداقی در مورد حکومت ایران، میل شدیدی برای مقایسه بین این حاکمیت و حکومت های مشابه در گذر زمان و پهنه مکان وجود دارد.
حاکمان امروزی رژیمشان را اسلامی میدانند و آن را با حکومت های تاریخی – مذهبی مقایسه میکنند، اما گسترش ارتباطات در سایه فن آوری ما را به شناختی تا آن حد واقع گرا و منطقی می رساند که برخود برچسبِ ناروا زدن را برای حکومت به حداقل میرساند. جامعه شناسان و سیاست پژوهان مودرن این حکومت را رژیم سلطانی میخوانند. نیز همواره شباهت بسیاری در روش اداره حکومت های کمونیستی و رژیم جمهوری اسلامی به چشم می آید. در اینگونه حکومت ها روش کشورداری ( دیکتاتوری-ایدئولوژیک ) به مثابه ابزاری ست در دست حاکمان تا در پیش برد ایدئولوژی حاکم بر آن نظام از آن استفاده کنند. آرمان یکی شاید دفاع از طبقه کارگر باشد و آن یکی به کرسی نشاندن عقاید مارکسیتی. اگر بر سر این نکته توافق کنیم که حاکمان ایران هم در واقع دارند از این الگوریتم پیروی میکنند مسئله اصلی این است که حکومت ایران چه عقیده ای را سرلوحه کارش قرار داده است؟
شاید اولین چیزی که به ذهن خطور کند اسلام باشد. در حقیقت این ادراک حسی از جامعه امروز ایران است. ظاهر امر جامعه ای ست که نشانه های اسلامی در آن موج میزنند. حجاب بارزترین مصداق آن است و در کنارش بسیاری از پارامترهای دیگر خودنمایی می کنند. در واقع برداشت ذهنی بدون واسطه ما از وضع حال، نظامی ست که بر قرار کننده ارزشهای مذهبی و قوانین الهی ست. به علاوه تا چندی پیش سعی شدیدی به مردمی جلوه دادن نظام از سوی حکومت به چشم می خورد. اما انتخابات 22 خرداد و حوادث پس از آن همۀ معادلات را بر هم زد. رای جمهور مردم نادیده گرفته شد، اکثر قریب به اتفاق مراجع از تایید اوضاع حاضر سر باز زدند، دولتهای 3 دهه نخست انقلاب زیر سوال رفتند، روز قدس، شبهای قدر، نماز جمعه و انتخابات تبدیل به بارزترین المان های اعتراض شدند و خلاصه در یک کلام چیزی از آنچه تحت عنوان جمهوری و اسلامی یاد میشد به معنای واقعی کلمه باقی نمانده است.
اوضاع کلی و خصوصیات عمده حکومت حاضر از دو جهت قابل بررسی ست. جنبه نخست نظریه ای ست در مورد حاکمیت دین بر مردم که مطابق آن دلایلی دال بر ناممکن بودن تشکیل حکومتی ایمانی در عصر حاضر وجود دارد. بر این اساس انسان از نظر روحی و ماهوی آزاد آفریده شده است، بنابراین با قدرت نمی توان عشق و ایمان ایجاد کرد. به علاوه دین بر اساس تکلیف بنا شده و بشر امروز بشری ست حقوق بنا.
جنبه دوم مقایسه این رژیم با نظام های مشابه است. شیوۀ کشورداری و اداره مملکت در ایران گاهی به سبک و سیاق حکومت های سوسیالیت می گراید. با این حال در هیچ کدام آنها آزادی های مدنی، هیچ پنداشته نشده اند. این شاید بزرگترین تفاوت حکومت ایران با دولت های سوسیالیستی باشد. باید به خاطر داشت حکومت دیکتاتوری در این کشورها غالبا دیکتاتوری یک حزب (یا ایدئولوژی) بر مردم است. اگرچه ظاهر داستان این است که در ایران هم این یک ایدئولوژی (یعنی حکومت اسلامی) ست که خط مشی حکومت را تعیین می کند، اما اختیارات بی حد و مرز مقام ولی فقیه بُعد جدیدی به آن افزوده که منتقدان رژیم کنونی به شدت بر آن تاخته اند و آن را بزرگترین عامل انحراف انقلاب و جمهوری می دانند. پیشروی حکومت به سمت توتالیتاریسم، دخالت بی قید و قانون ماموران حکومت در زندگی فردی مردم و از بین رفتن آزادی های شخصی مردم و از طرفی ادعای دموکراسی و مردم سالاری، خصوصیاتی از یک حکومت منحصر به فرد را گرد هم آورده که نظیرش را بشر تا به امروز ندیده است.
906 نظر
سپتامبر 11th, 2009 در 22:18
(جامعه)
نقل قولی هست از دکتر ابراهیم یزدی که در سالهای اول انقلاب خطاب به هاشمی رفسنجانی گفته اشتباهات مکرر شاه را شما دوباره انجام ندهید. هاشمی در پاسخ آورده که ما هیچ گاه اشتباهات منجر به برندازی شاه را مرتکب نمیشویم و فضا را تا آن حد که او باز کرد باز نمکنیم(اشاره به دوران نخست وزیری شریف امامی و در نهایت بختیار).بنابراین کمتر باید از نظام و حکومت توقع داشت فضا را باز کند. با این همه اینکه رهبری تا این حد مواضع تند و صریح داشته باشند کمی تامل برانگیز است. چرا که لازمۀ کنترل و نظارتی همه جانبه و مصلحت طلبانه ، همواره اظهار نظرهای مستقیم و صریح نیست. اگرچه عکس آن می تواند در مواردی صحیح باشد و همۀ بیانیات و تقریرات را هدفمند و در جهت مصالح مملکت بیان نمود.
این روزها خیلی مقایسه میکنند انقلاب 57 را با جنبش 88 و نیز مسندِ سلطنت را با مقام رهبری که همواره نقاط مشترکی داشته اند. فارغ از اقدامات تبلیغاتی نظام، آنها بیش از همه دنبال راه های جلوگیری از بحرانهای احتمالی بعدی و احیانا اتفاقات منجر به براندازی هستند. اما وقتی نوبت به مقایسه مقام رهبری و مقام شاه میشود خواهیم دید هنوز درس گرفتن از تاریخ را فرا نگرفته ایم. مثلا خیلی ها میگویند شاه به جای اینکه سلطنت کند حکومت میکرد. معنی این جمله این است که شاه با تصمیمات و دخالت های زیادش در همه امور به مرور در همه رده ها و رسته ها رد پایی از خود گذاشته بود. شاید در بعضی موارد ، خیرخواهانه به موفقیت رسیده بود و به نفع ملت حرکت میکرد ،اما اگر برای ملت شخصیت قائل شویم، آن نفس ِ جمعی خوشش نمی آید یک نفر به جایش تصمیم بگیرد و نتیجه اش میشود انقلاب 57. قطعا بدون رخداد ِ اتفاقات انقلابی و ناگهانی که منجر به دگرگونی عمیق در نظام شود نظام حکومتی در ایران نیازمند حضور کارآمد ِ مقام رهبری ست. مخالفان ولایت فقیه باید بدانند حذف ناگهانی آن نظام سیاسی مملکت را دچار اغتشاش خواهد کرد.(فارغ از اینکه نگارنده بر این گزارۀ معروف معتقد است که حرکت انقلابی اگرچه به جامۀ دموکراسی به میدان میآید، اما شخصیتی دارد منازعه گر که اساسا با نفس دموکراسی در تضاد است.)
امروز بعد از سی سال اطرافیان و درباریان شاه میگوند خطا از ما بود که حقیقت را آن طور که بود به شاه نشان ندادیم. و مسئلۀ اساسی امروز این است که آیا دور و بریان آیت الله خامنه ای هم امروز خشنود طلبی ایشان را به صلاح مملکت ترجیح می دهند؟
514 نظر
آگوست 28th, 2009 در 03:01
(جامعه)
در بیدادگاه چهارم ، از سعید حجاریان تنها یک نگاه مانده بود. دیوارها زندان را محدود می کند ، درست، امّا دیوارها زندان را محدود تر نمی کند.
نگاهش قصه نبود که بگوییم، نغمه نبود که بخوانیم ، صدا نبود که بشنویم، یا چیزی چنان که فقط ببینیم، یا چیزی چنان که فقط بدانیم. نگاه او درد مشترکمان بود، او با نگاهش فریاد میزد. ترسیدند او را پای چوبه دار ببرند، مبادا بر رویش یادگاری بنویسد، با این همه نمی خواستند دوباره پرواز کند، پس پرپرش کردند.
در شماره حماقت هایشان از گناهان ناکرده حجاریان بیشتر است. به خیالشان تلخی این اعتراف چنان سوزاننده است که در ورای آن اینگونه وانمود ، مردی تنها ، دردناک و تب آلود از پای درآمده است و به جنازه خود می نگرد. او را به نامی میخوانند که از آن او نیست. این نخستین بار نبود، در زمین و در همه ی زمین ، که گفتی هزاران سخن ناگفته می ماند. اکنون دیگر باره شبی برما حکمرانی میکند که گویی فریاد دیروزش را از یاد برده:
سیاهی رو سیاست ، دیب گله داره
سفیدی پادشاست ، دیب گله داره
1,057 نظر